خرید بک لینک
جاده هایی موازی از ابهام، آن هم فرق بین چرا و چــــرا...باز هم شنیدن جواب هایی کلیشه ای؛ عزیز مَشتی باش و دل به لحظه بسپار! یادمان باشد نکته از کلام شعر می آید، تو در معنی این ادبیات چکاره حسنی؟ باز هم بهانه ای داری؟ این همه فنجان قهوه را به بهانه شروع روز و نشاط صبحگاهی خوردی، باشه این پانزده ثانیه هم تو بمان به انتظار کافئین، آخر که چه؟ تو باز هم صبح را خوب شروع نکردی! چون تو پوچ، بی برنامه، بی هدف و انسانی موازی هستی!انسان های بی هدف همگی مسافرانی در جاده های موازی هستند! مسیر رفت برگشت؛ آنجا که آن یکی می آید این یکی به جَهل می رود تا برسد! در جریان هستی که شمال هم بالاخره جنوب جایست؟ مگر اینکه جاهل باشی و جغرافی ندانی! آنقدر خالی بودنتان احساس می شود که درهیچ کدامتان صبح زیبا و شروع یک زندگی را نمی بینم! دهن های بَد بو، چشم های پُف کرده، مردمک های زُل زده از شب بیداری های اینستاگرامی! جاده ها همه موازی در مسیر های پوچ و کلیشه ای، زندگی های خامه ای که حالت خود را از دست داده اند. همگی دِفُرمه شده اید. تعجب هم ندارد شاهکار این روزگاریم، جیره بندی های اجباری از آسمان خاکی را مشاهده نمی کنید! همه موازی به دعوا های کلیشه ای، آن یکی همان درد آن یکی را دارد اما بزرگنمایی می کند. موازی در هوایی که حالت استفراغ را دارد. یکی نیست خلاف آب باشد که همانند ماهیان آزاد در رودخانه ها خودنمایی کند. پوسته زمین از دست شما گندیده!!! جز سنگ در دل هیچ یک چیزی نیست! شما روی سنگدلی را هم سفید کردید. از بس خالی هستید موازی بودن را دوست دارید، کپی هم شده اید! هر روز یکدیگر را بازدید کنید، تنفس کنید دَم و بازدم زندگی هایتان را، مقایسه کنید، حسرت بخورید و غیبت کنید، نفس های یکدیگر بپرستید! نفس نفس؛

برچسب: نویسنده: آرشان رحیمی تاريخ: پنجشنبه 18 مرداد 1403 ساعت: 12:20

صفحه بندی